آرزو می کنم اين آرامش نوپا نميرد...
الان رفته بودم سر کوچه چيزی بخرم. صدای يک موتوری رو شنيدم که به من نزديک می شد و آهسته می کرد. شاخک هام سيخ شد و به حالت آماده باش برگشتم به سمت چپ... دستش رو تقريباً به موقع پس زدم. اما مبهوت تر از اون بودم که دنبالش بدوم. (راستی شما با سکوت در اين جور مواقع موافقيد؟ من می گم بايد چنان به طرف حمله کرد که از جسارتش کم بشه. من فکر می کنم سکوت زنها اين جور مردها رو جسورتر می کنه)
برگشتنه دوباره داشت از اون سر کوچه می اومد. وقتی به من رسيد شناختمش. داشت با لبخند تهوع اوری خطاب به من چيزی می گفت.
دنبالش دويدم و هوا رو چنگ زدم.
می خواستم به حساس ترين نقاط صورتش چنگ بزنم.
می خواستم نک انگشتش رو که به بدنم گرفته بود گاز بگيرم که خون فواره بزند.
پاش رو روی گاز گذاشت و در رفت.
دنبالش دويدم. وقتی ديدم دستهام بهش نمی رسند صدام رو بلند کردم.
حالا نگرانم.
که تين ايجرهای محلمان که تازگی ها ياد گرفته اند بگن :"چطوری؟" جسورتر بشوند، ياد بگيرند که طور ديگه ای هم می توانند با همسايهء خارجی شان ارتباط برقرار کنند.. نگرانم آرامش پياده روی هايم دوباره از من گرفته شود.
چيزی برای نگه داشتن اين خوشبختی دوباره زنده شده سراغ داری که انقدر زود فنا نشود؟
آشفته م.
با من حرف بزن.
بايگانی وبلاگ
-
▼
2004
(181)
-
▼
دسامبر
(27)
- خليج فارس بدون پرانتز اينو تو سردبير خودش ديدم. گف...
- يه چيز بگم بخندين اما زياد نخندين. چند روز بود هوس...
- کمتر از يک چهارم مردم نواحی ساحلی زنده مانده اند ...
- به نام آزادی رو لوگو کيليک کنين.
- - تک نويسي در مورد افراد سياسي آنهم با گرايش جنسي ...
- تلاش بیفرجام رژيم ولايت فقيه، برای گرمکردن تنور ...
- نه. نمی تونم. نمی تونم بهش بگم دوستش دارم چون يه چ...
- دلم فقط به يک چيز خوشه. يکی از دوستام که مرتب بعد ...
- اطلاعيهء شماره يک کمپين نجات ندا تنها يک هفته فرص...
- يک لحظه، وقتی درک می کنم که حالت تعادل و شناوری پو...
- لطفاً به حکم اعدام خاجيه اعتراض کنين. چند سال پي...
- همَه با هم در نظرسنجی من شرکت کنين: ا-به نظر شما...
- چند روز پيش می خواستم اينو بنويسم اما دست و دلم نر...
- نه نظر خواهی داره نه ايميلش رو گذاشته تو وبلاگش! ه...
- آرزو می کنم اين آرامش نوپا نميرد... الان رفته بود...
- هر وقت می رفتم خونه اش معذب بودم. بايد مواظب می بو...
- عجيبه واقعاً... اينهمه بدمون بياد از روشی که با او...
- يه انگل هست بی خوابی مياره. نکنه من دارم؟ ديشب مث...
- در مورد پردهء بکارت اينجا رفتم و نظر دادم بعد به پ...
- آدم نمی دونه بعضی وقتا در مورد بعضی چيزا چی بنويسه...
- از وقتی وحشتناک ترين انگل دنيا رو شناختم ديگه جرأت...
- چقدر خوشبخت ترم حالا که می توانم راه برم بی اونکه...
- خيلی خابالوام اين روزا... تقريباً از شروع زمستون ا...
- ديشب تا خود صبح خواب می ديدم بابام... به سفر ابدی ...
- سلام خوبم. دوست دارم اين شراب و پکی سيگار رو با ش...
- تا حالا انقدر تنها انقدر خسته از تنهايی از نشنيدن...
- آآآآآآآآآآآآآآآآآه.... مثل آسودگی موقتی ميان دو خب...
-
▼
دسامبر
(27)