هر وقت می رفتم خونه اش معذب بودم. بايد مواظب می بودم ذره ای از شيرينی که تعارفم کرده روی زمين نريزه و سيگار رو طوری توی جاسيگاری بتکونم که يک پر کوچيک خاکستر هم به فرش نگيره. با اون جاسيگاری که قطرش پنج سانت بود کار آسونی نبود.
هميشه اتاقش مثل ويترين لوکس ترين بوتيک ها بود. درخشنده و پر از وسائل تزئينی.
گاهی که کشوی دراورش رو باز می کرد تا چيزی برداره توی کشو نگاهی می انداختم. اونجا هم مثل يک مينی ويترين چيده شده بود.
می گفت اگه برق بره می تونم هر چی بخوام از تو کشو بردارم بدون اينکه چيزی ببينم. من فکر می کردم اگه برق بره لاکش رو بر ميداره از تو کشو که ناخن هاشو لاک بزنه يا سايهء چشمش رو.
گاهی اون می اومد خونهء من. منم هر چی خونهء اون عذاب کشيده بودم اونجا تلافی می کردم. سيگارمو رو فرش می تکوندم و بعد انگار اتفاقی نيفتاده دستمو می کشيدم روش که محو شه -هميشه از اينکه انقدر خوب محو می شه و اثرش رو فرش نمی مونه لذت می بردم- بعد که می ديدم ساکت شده می گفتم برا فرش خوبه! بيد نمی زنه.. نمی دونستی؟
اونم دوباره شروع می کرد بقيهء ماجرای اون پسره که تو شرکتشون بود رو تعريف کردن.
قبلاً بهم گفته بود که پسره دو رگه است.
وقتی ماجرا رسيده بود به کش رفتن پس ورد ايميل پسره و کشف رابطه اش با دوست دختر برزيلی اش و اينکه دختره شوهر داره و چقدر کار پسره زشته که به يه زن شوهر دار ايميل عاشقانه می زنه، هر روز می اومد پيشم.
بايگانی وبلاگ
-
▼
2004
(181)
-
▼
دسامبر
(27)
- خليج فارس بدون پرانتز اينو تو سردبير خودش ديدم. گف...
- يه چيز بگم بخندين اما زياد نخندين. چند روز بود هوس...
- کمتر از يک چهارم مردم نواحی ساحلی زنده مانده اند ...
- به نام آزادی رو لوگو کيليک کنين.
- - تک نويسي در مورد افراد سياسي آنهم با گرايش جنسي ...
- تلاش بیفرجام رژيم ولايت فقيه، برای گرمکردن تنور ...
- نه. نمی تونم. نمی تونم بهش بگم دوستش دارم چون يه چ...
- دلم فقط به يک چيز خوشه. يکی از دوستام که مرتب بعد ...
- اطلاعيهء شماره يک کمپين نجات ندا تنها يک هفته فرص...
- يک لحظه، وقتی درک می کنم که حالت تعادل و شناوری پو...
- لطفاً به حکم اعدام خاجيه اعتراض کنين. چند سال پي...
- همَه با هم در نظرسنجی من شرکت کنين: ا-به نظر شما...
- چند روز پيش می خواستم اينو بنويسم اما دست و دلم نر...
- نه نظر خواهی داره نه ايميلش رو گذاشته تو وبلاگش! ه...
- آرزو می کنم اين آرامش نوپا نميرد... الان رفته بود...
- هر وقت می رفتم خونه اش معذب بودم. بايد مواظب می بو...
- عجيبه واقعاً... اينهمه بدمون بياد از روشی که با او...
- يه انگل هست بی خوابی مياره. نکنه من دارم؟ ديشب مث...
- در مورد پردهء بکارت اينجا رفتم و نظر دادم بعد به پ...
- آدم نمی دونه بعضی وقتا در مورد بعضی چيزا چی بنويسه...
- از وقتی وحشتناک ترين انگل دنيا رو شناختم ديگه جرأت...
- چقدر خوشبخت ترم حالا که می توانم راه برم بی اونکه...
- خيلی خابالوام اين روزا... تقريباً از شروع زمستون ا...
- ديشب تا خود صبح خواب می ديدم بابام... به سفر ابدی ...
- سلام خوبم. دوست دارم اين شراب و پکی سيگار رو با ش...
- تا حالا انقدر تنها انقدر خسته از تنهايی از نشنيدن...
- آآآآآآآآآآآآآآآآآه.... مثل آسودگی موقتی ميان دو خب...
-
▼
دسامبر
(27)