يه چيزهايی که می تونست زندگی مامانمو خيلی متفاوت تر کنه. لزومی نداشت مامانک خوشگلک من افسردگی عميق بگيره. همينطور که حالا ديگه نداره. حالا ديگه اون چيزهاهم تغيير کردن. می تونست از اول اينجوری باشه.
نمی تونم از اين بگذرم.
مامانم اما می گه مردی خوبی بوده. مرد آرومی بوده و ايراد هم نمی گرفته. درسته. اما خيلی چيزهای ديگه وجود داشت که روح يه آدم رو و همينطور يک زن رو بکشونه ته چاه افسردگی.
چيزهايی که حالا تغيير کردن اما ديگه ديره. بهترين سالهای زندگی يه آدم که من عاشقشم.. کاش می تونستم اون سالها رو تغيير بدم.. آخ مامانکم عاشقتم...
می تونی چيزی بگی که آرومم کنه؟ يه تجربهء مشابه مثلاً که تونستی ردش کنی؟
پ.ن: نمی خواد چيزی بگی. من عادت کردم اينجا خودم رو خالی کنم بهتره چيز ديگه ای نخوام. همين قدر که زحمت خوندنش رو می کشی ممنون. زياد هم هست.
*******
پيلهء من..
يک علت اينکه نمی تونم ديگه بدون وبلاگ زندگی کنم اينه که شماها بعضی هاتون آيينهء زندگيم هستين و بعضی ديگه چند فريم جلوتر يا عقب تر اما باز هم عين خود من... بعضی هاتون هم مثل يه تجربهء متفاوت و عجيب می مونين که آدم بدون اون يه چيزی تو زندگيش کمه.
يه خلاء خيلی بزرگ پر شده که من هميشه و هميشه به خاطر اون و اين رشدی که بهم هديه دادين ممنونم.
******
بم فاجعهء کش داری است که مسؤول به وجود آمدنش اگر جمهوری اسلامی نباشه مسؤول کش دار بودن و فاجعه ماندنش هست. من از اين به بعد اين رو با حروف درشت و رنگی هر بار توی هر پستم تکرار می کنم.
مسؤول فاجعه ماندن فاجعهء بم جمهوری اسلامی است!
مسؤول کش آمدن فاجعهء بم تا يکسال جمهوری اسلامی است!
ايران نيمی قلب شده و نيمی خنجر. هر روز نيم دوم نيم اول را با تيغهء بی رحم وبی روح خود پاره تر می کند. و نيم بزرگتر، نيم پاره پاره انگار فقط چطور خونريزتر شدن را می داند.
چه تاريخ تلخی را داريم می سازيم!