یکشنبه، مهر ۱۵، ۱۳۸۶

نشستم دارم کلدپلی جونمو گوش می دم واسه خودم، زنگ زده می گه با حسين کار دارم. می گم اينجا حسين نداريم. می ره. درو می بندم بقيهء آهنگ و گوش بدم. دوثانيه بعد دوباره زنگ می زنه. دروباز می کنم بهش نگاه می کنم. يه کاغذ نشونم می ده که به هندی روش يه چيزايی نوشته شده. می گم مگه بهت نگفتم حسين نداريم اينجا؟ می گه اما اين آدرس که اينجا نوشته شده همينه! می گم به من مربوط نيست چی اون تو نوشته! بهت گفتم حيسنی در کار نيست! درضمن من هندی نمی تونم بخونم.

عجب گيری کرديم ها!

بايگانی وبلاگ