سه‌شنبه، آبان ۰۸، ۱۳۸۶

يارُم ميايه اينديا

ما از اين چيز ميزای شيک و پيک اينجا نداريم اما خوب همونی که قاصدک جان گفتن.

***


اين هنديا انقدر به فکر مردم سراسر دنيا هستن.. انقدر مهربونن.. انقدر همه چی.. که بيشتر از يک ماه ويزا نمی دن يه وقت پول زياد خرج نکنی ورشکست بشی. خيلی ماهن. کاش يه کم بد بودن سه ماه حداقل ويزا می دادن.

موندم دسامبر تا می رو چه کنم.


***

ديشب چشمام که داشت گرم می شد يه شعر اومد تو ذهنم. پانشدم بنويسمش حالا ببينم چيزی يادم مونده ازش يا نه...


آلبالو و لواشک ارزانی تان
من کشک هايم را با خود می برم
و زرشک را
که هزار خاصيت دارد

خوابم را نبينيد
کودکيم را به ياد نياوريد
من همان گوسفند سياهم که بودم
هنوز هم پشم های سياهم فرفری است
صدايم همانطور جيغ جيغو

به ديدارتان نخواهم آمد
عيد يا عزا
هميشه غصه ام را می خوريد
که حرام شدم

نمی دانيد
نمی فهميد
من زندگی را انتخاب کرده بودم

گوشتهايم را بدهيد
استخوانم را دور هم انداختيد مهم نيست
می دانيد که
"پی دادن غريبان" می روم

بايگانی وبلاگ