شنبه، مهر ۲۱، ۱۳۸۶

تنهايی ناآرومم می کنه. اينو چندماه پيش کشف کردم، چطورش بماند.. يعنی يکی که پيشم باشه خوابم عميق و خوب و به موقع است. حالا تنهايی به کنار امتحان هم که داشته باشم واويلا..دزد هم بياد ديگه نگو...
الان در حال سعی برای به خواب رفتن، صدای مشکوک بلندی مثل کشيده شدن ميز روی زمين شنيدم.. می دونستم اگه کسی تو بالکن باشه سکته می کنم. می دونستم گلناز هنوز نبايد خواب باشه.. زنگ زدم بهش. شانس آوردم بيدار بود و می تونست بياد، اومد و چک کرد، کسی نبود.. گلنازک شجاعک مرسی.

بايگانی وبلاگ