پنجشنبه، آبان ۰۳، ۱۳۸۶

بقالی محل ما مجهز به سيستم "دليوری" است. مواقعی مثل الان که موقع امتحانه خيلی چيز به درد بخور و خوبيه. گاهی پيش مياد که من دوبار در روز زنگ بزنم و سفارش جنس بدم.
امروز صبح يه سری چيز ميز می خواستم.. آهان راستی بقالی های اينجا پياز و سيب زمينی و ليمو ترش هم می فروشن. بهش می گم يک کيلو سيب زمينی بفرست بالا. می گه پياز؟ می گم نه بابا، سيب زمينی! حالا اگه می گفت گوجه، می گفتم چون توميتو يخورده شبيه پوتيتو هست لابد اشتباه می کنه، اما چرا اونيون می شنويد پوتيتو رو، خدا عالمه.
آخر سر بعد از اينکه چهار پنج دفعه پرسيد و مطمئن شد، "پوتيتو" ها رو فرستاد.
عصرديدم نون يادم رفته و کره هم برای پوره سيب زمينی ام ندارم. دوباره زنگ زدم و چندتا چيز به اضافه اين دوتا سفارش دادم.
بعد از چند دقيقه در زدن، نون و چندتا چيز ديگه رو آورده بود، اما به جای کره، يک کيلو سيب زمينی داد دستم.

سيب زمينی صبح فکر کنم انقدر تو مخش فرو رقته بود که رسيده بود به ناخودآگاه.

بايگانی وبلاگ