پنجشنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۸۱

تيوا يک ساعت قبل از سفر چه حرف قشنگی زد و چقدر راست گفت: ممکنه يه زن به لحاظ جسمي از يه مرد ضعيف تر باشه اما هيچ موجودی روی زمين، قويتر از يه مادر نيست.
برای همينه که فکر می کنم اون مادر بايد دخترشو نجات می داد.. به خدا می تونست! بايد بچه اش رو نجات می داد! نکنه خودش گرفتار همون تفکری بوده که قاتل دخترش شد؟ نکنه دست های خودش توی حنای همون انديشه رنگ گرفته بوده باشه؟ مگه می شه کسی از دختر مورد تجاوز- يا تهمت - قرار گرفته اش دفاع نکنه؟ راستی می خوام بدونم اون مادر چطور بزرگ شده بوده. احتمالاً توی خانه ای که "به هر حال تقصير زن است".
يه مرد که هيچی، هيچ جونوری قوی تر از يه مادر نيست. هيچ قاتلی جلودار يک مادر نمی تونه باشه... يک آدم سالم از بچه اش دفاع می کنه. از اون هيولا هم که به جای "پدر" قرار گرفته اصلاً صحبت نمی کنم. داريم راجع به "آدم های بيمار و ناقص القل" حرف می زنيم نه موجودات افسانه ای مثل هيولا.
~~~~~~~~
يادتونه جريان مهمونی هشتگرد رو نوشتم و مادر دوستم که وقتی شنيد مأمور بازداشتگاه هشتگرد بچه ها رو با کابل زده داشته رو خفه اش می کرده؟ يادتونه گفتم چندتا مرد گنده يه عالم زور زدن تا تونستن جناب آقای متنبه کننده رو نجات بدن؟
توروخدا ببين به کجا رسيديم که خفه کردن يه کار ارزشمند حساب می شه! آخه مجبوريم برای دفاع از بچه هامون بهش فکر کنيم!
بابا تو رو خدا تو اين مملکت بچه دار نشيد!

بايگانی وبلاگ