دوشنبه، مهر ۰۱، ۱۳۸۱

از پنجرهء اميد يه نگاه انداختم ميدون تره بار ببينيم سيب زمينی پياز کيلو چنده... اِ بچه دستمو ول کن بقيه شو بنويسم! ببخشين بچه همسايه اومده می گه بيا بازی کنيم. بايد برم وگرنه شخصيت بچه له می شه..شرمنده
(خوب شد که نمی شه بقيه شو بنويسم وگرنه حتماً به اين آقای ميدون تره باری بر می خورد اون وقت يه ورد می خوند ديگه تاکسی گيرم نياد!)

بايگانی وبلاگ