پنجشنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۸۱

يکی از چيزايی که توی کلهء من نمی ره اينه که رنگ آبی نشون دهندهء غم باشه. اما نقاش ها معمولاً ازش برای نشون دادن فضای گرفته و لبريز از غم استفاده می کنن. اين خانوم معلم مام هر وقت می خواد يه تکونی به کلاس بده يه نفر و که از همه يُبس تره نشون می کنه و تا آخر کلاس هی بهش می گه آهای! you چرا to day انقد blue ؟ چه می دونم شايد می خواد طرف لج کنه و ثابت کنه که خيليم شاد و شنگوله..
اما من توی آبی يه شادی عميق و فضای پر از امنيت می بينم. توی دنيای من اگر يه عالم آرامش و يه خورده رؤيای شيرين رو ببری توی اعماق قلبت با هم قاطی کنی آبی می شن. ديگه اينکه توی آبی انگار کنترل همه چيز دستمه، مخصوصاً احساسات خودم.
اما مثلاً بانارنجی دلم ممکنه بگيره. مخصوصاً اگه کدر باشه. اينارو گفتم ياد بنفش افتادم. من بچه گيام عاشق بنفش بودم اما حالا ازش می ترسم. خيلی وهم آلوده نه؟ يه خورده ام انگار ديونهَ س. دوست ندارم طرفش برم. مگر اينکه يه عالم آبی دور و برم باشه.
همين ديگه.

~~~~~~~

راستی، هيچ دقت کردين توی وبلاگ من می شه تغييرات مودیِ يک خردادی نصفه عيار(واه واه امان از خردادی تمام عيار!) رو مطالعه کرد؟
خودم گاهی از نوشته هام تعجب می کنم.

بايگانی وبلاگ