من چهار پنج ماه تو همچين شرايطی ، البته منحای رطوبتش زندگی کردم. اتاقم روی پشتبوم بود ، جای خرپشته. کولر هم نداشتم. يه کولر قراضه از اينا که بايد هر چند ساعت يکبار توش آب بريزی بودش که از کولر بودن فقط سر صداشو بلد بود، ديگه آخرای تابستونم بايد آب می ريختی ، بعد زانو می زدی و خواهش می کردی که از آبی که ريختی توش استفاده کنه.
خيلی کيف داد.
اون اتاق مثل فانوس دريايی بود. سرتاسر دوتا ديوار روبروی هم پايين و بالای تختم ، پنجره داشت. صبحانه رو روی پشت بوم می خوردم و شبها دو تا پنجرهء وسيعش رو باز می کردم که نسيم گرم يواش يواش لطف کنه خنک بشه و خنکم کنه. روی هر کدوم از شيشه ها نقاشی چسبونده بودم ، نقاشی هايی که مثل نقش گبه بود. نوری رو که به اتاقم تابيده می شد ، رنگ مايه آبی اين نقاشی- پرده ها رنگ آميزی می کرد. همه چيز سايه ای از آبی داشت اونجا. موقع اسباب کشی کندمشون با خودم آوردم.
دوستم می گه تمايلی که ناخودآگاه داشتی به مجارات خودت، باعث شده اون گرما رو چهار پنج ماه تحمل کنی. اما من کلی دقت می کنم که يه وقت خودم رو سرکوب نکنم. يعنی مثلاً اگه احساس گناه داشته باشم ، نديده نمی گيرمش که بعد خودش رو از اين راه ها بخواد نشون بده. اگه هم اشتباهی کنم ، سعی می کنم خودم رو ببخشم. تحمل خودخوری ندارم اصلاً. فکر می کنم از بس عاشق تجربه های جديدم اون سختی رو دوست داشتم. کلی هم لاغر شدم تازه. آخه هی گرمم می شد آب می خوردم، اشتهام کم شده بود خيلی..
اين احساس که توانايی تطابق با محيط و سازگاری با شرايط نا مطلوب رو دارم به دست می يارم، به اضافهء اينکه تنهايی و سکوتم دو برابر شده بود - چون کسی زياد اونجا دوام نمی آورد- اين دوره رو برام به ياد موندنی کرده.
بايگانی وبلاگ
-
▼
2002
(457)
-
▼
ژوئن
(61)
- برای منی که ايراد نوشته هام رو فقط بعد از پابليش م...
- هی ! شاعر که می شوی ، خيال تو يعنی حکومت دوست ... ...
- باکرهء صخره ها ، اثر لئوناردو داوينچی
- زندگی کوتاه است نامه ای به قديس آگوستين يوستين گو...
- کريسمس دو هزار با دوستام تصميم گرفتيم به مناسبت ور...
- من به طرز خطرناکی عاشق خزندگان هستم. يه بار نزدي...
- يه نفس عيق بکش ... ريه هاتو پر از مه و بوی علف کن
- نگران وبلاگر هايی می شم که سياسی و تند می نويسند ،...
- الان بلافاصله بعد از اينکه لوگ آف کردم، يادم افتاد...
- شعر دُم ها آقايان ! آقايان باز هم که يادتان رفت...
- امروز همين طور که داشتم تو خيابون راه می رفتم، با...
- يک خبر ( ؟ ) خيلی بامزه از کيهان
- برای کسانی که از پرخاشگری خودشون رنج می برند : ي...
- تو هم شعر شدی و رفتی چرا دروغ؟ دوست دارم بمانی ...
- جيغ و داد ... می فهمی که ؟ ...
- با ديدن اين عکس ها ( از طريق ویلاگ گپی با خودم )ا...
- خيلی نگران زيادی گل و گلاب شدن وضعيت زنان و کودکان...
- ديروز تلويزيون از اون برنامه ها داشت که من دوس دا...
- قبول. بالندگی درد بسيار دارد.* و هر چی ياد گرفتيم ...
- شرقی ...
- چيز لذت بخشيه : اذان ظهر به افق تهران ، وسط وقت ا...
- جام داورهای ديوانه با اينکه الکی گفتی برزيل ، ( ا...
- بی معرفت ! بی عاطفه ! بی مسئوليت ! کجا رفتی آخه ؟ ...
- هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي...
- زندگی کوتاه است نامه ای به قديس آگوس...
- من چهار پنج ماه تو همچين شرايطی ، البته منحای رطوب...
- فرقی نمی کنه چقدر متمدن تر از حالا بشم ، چقدر دادگ...
- خيلی ناراحت شدم ايتاليا اينجوری باخت. چی ؟ نه خير ...
- بالاخره جايی برای آرامش ما باقيست ... نيست ؟
- يه بار شد چپ دست ها رو آدم حساب کنين ؟ بابا آخه ...
- بقيش اينجاست. ممنون از گل کو خانم.
- بوی خاک می ده ... ... بوی خاک می ده
- چند روزه که همش تو فکر اين حرف کوندرا هستم: وقتی ن...
- تا حالا هزار بار اين بلا سرم اومده : آرنجم به شدت ...
- همين بيست دقيقه پيش ، کنار خيابون. می خوام با ماشي...
- يه وبلاگ توپ پيدا کردم. خوب شد به باکره نظر داد که...
- زندگی کوتاه است نامه ای به قديس آگوستين يوستين گو...
- گل کو آخر اين مطلب می گه : مردم مي خواهند آزاد و ...
- مامانم امروز خونهء خاله اش مهمونی دعوته. الان داره...
- افشاگری جانانه . وقتی آدمی که بد و بی راه به کسی ن...
- آخ گفتی ! بابا جدّا ماست مالی ديگه بسه. اقلاً مردو...
- فضولک به قدری عصبانی شده که چهار بار اين مطلب رو پ...
- وقتی که بخواهی ، لايقِ داشتن هستی. اما فرياد از ا...
- توی اون سه ترمی که من دانشگاه رفتم ، انقدر اين آقا...
- دفتر چهارم چندی بعد با پسر کوچکمان به تاگاسته زاد...
- چه معنی داره که 23 نفر قسمت سوم رو خوندن فقط ؟ اص...
- در فقدان يا می توان پوسيد ، يا می توان به اوج زندگ...
- زندگی کوتاه است نامه ای به قديس آگوستين يوستين گو...
- دفتر دوم همانطور که اشاره کردم ، توانستم اعترافات...
- جل المخلوق !
- زندگی کوتاه است نامه ای به قديس آگوستين يوستين ...
- آقايون خيلی ببخشيد يه سؤال داشتم از حضورتون. می شه...
- بله دوست عزيز بهره کشی ، به هر قيمت ، کار اين کرگد...
- اما عيسی به کوه زيتون رفت. و باز به هيکل آمد و چون...
- امروز رفتم يه سر اينجا ، ديدم تحت پيگرد قانونيم ،...
- چهار کلمه حرف حساب از دو آدم شديداً حسابی !
- دردمندانه موافقم. بيايد به همه چی بخنديم ، چون کار...
- شب چره امشب نه آتشی ست که در آن خيره شوم نه دانه...
- چقدر خوبه آدم روز تولدش مهارت های جديد کسب کنه. حت...
- از ظهر هی می ديدم رادياتور صدا می کنه. الان بعد از...
- stay به انگليسی فحش می دهم که بد نباشد اين ملت که...
-
▼
ژوئن
(61)