دوشنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۸۱

توی اون سه ترمی که من دانشگاه رفتم ، انقدر اين آقای آوينی رو به رخمون کشيدن که به اسمش آلرژی پيدا کرده بوديم.
اما برای معالجهء اين آلرژی ، هر وقت بساط درينک داشتيم ، روضهء آوينی هم بر گذار می شد.
اگه دوباره دوستام رو يه روز ديدم روضه ای که می خونديم رو - اگه يادشون مونده باشه - می پرسم و براتون تعريف می کنم. البته يه تيکه هايش يادمه ، اما خيلی کمه و مربوط به قسمت های سانسوريشه.

بايگانی وبلاگ