سه‌شنبه، تیر ۰۴، ۱۳۸۱

امروز همين طور که داشتم تو خيابون راه می رفتم، با خودم فکرمی کردم چه خوبه عينکی شدم، ديگه هيچکی اذيتم نمی کنه. کسی چُرتِ قدم روی يه بچه مثبت عينکیو که آرايشم نکرده که پاره نمی کنه.
که يه انسان وظيفه شناس به زيبائی هر چه تمامتر خلاف استدلال ساده لوحانه مو ثابت کرد.
به زودی می خوام از اين محلهء گند خودمو خلاص کنم.

بايگانی وبلاگ