شنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۸۱

stay

به انگليسی فحش می دهم که بد نباشد
اين ملت که حاليشان نيست
فکر می کنند می گويم thank you
تف که ندارم بيندازم
اما هستهء آلوچه را، چرا
لخ و لخ هم که بلدم راه بروم
و بلدم خيلی خوب ، توی راه کسی را به خاطر نياورم
پس ديگر چه نيازی به فرار است ؟
خدا همه جا روزی مان را می دهد

'''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''



جن ها و مارمولک باد گير

تو را به هيأت مارمولکی که در حصار بادگير
گير کرده بود
به ياد می آورم
دعا خوانديم که پرت نشوی
چقدر بزرگ شده ای
حالا تا سواد ده پيرزن را می غلتانی
حالا مثل همه صدای کليد و کلاه می دهی
يقه ام را رها کن
واژگانم را تنها بگذار
بگذار سوت زنان از تو رد شوم
و نگو هيس دختر که سوت نمی زند
بادگيرها به جن مبتلا شده اند
و جن ها به سرفه
دور باد آوای هو...و...و
دور باد آوای اُم...م...م
پياله بردار و با من بيا به سر چشمهء دربند رود
بزرگ هم که باشی
از آب عبورت می دهم



'''''''''''''''''''''''



از مجموعه شعر پيتزی کاتو
هدا حدادی

بايگانی وبلاگ