جمعه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۱

امروز - دقيق تر بگم همين الان - مودم محترمهء مکرمهء مقفوره بعد از کشيدن مقادير متنابهی جيغ و سر دادن مقدار معينی ناله به درجهء رفيعِ مودم ديدی نديدی نائل شد.
صبر جليل و جيبی طويل برای بازماندگان آن مکرمهء مقدسهء مشعشعه - که خودمان باشيم- از درگاه باری تعالی خواستاريم.


خدايا آخه اين عدالته؟ آخه اين درسته؟ حالا واسه اونايی که اگه وبلاگم رو هرشب نخونن خواب به چشمشون نمی ياد اومدم در اين کافی نت - که خداوند رحمت کناد هر که آن را در اين محل تعبيه نمود- نوشته های گهربار دردآلود عاشق کش خود را پابليش نمودم. تکليف آن بندگان خدا که اگه هر شب با اينجانب چت نکنند در کف خود همی غلتند چه می شود؟ ( گريه ) من نگران اين عزيزان هستم ! ( گريهء شديدتر )
از همه مهمتر، اگه من توی مجلس افطاری جين جين شرکت نکنم دلش می شکنه ! دل خودم رو نگو که شرحه شرحه می شه ! ( زجّه )

با عرض پوزش خدمت دوستان در اين لحظه به علت غش نمودگی از ادامهء مطلب معذوريم. به محض اينکه به هوش اومديم برای بر طرف نمودن شکوک و شبهات افکار عمومی- مطرح شده در وبلاگ عمومی- مبنی بر اينکه ما آقا مهدی هستيم و آقا مهدی ما هستند ، با دلايلی محکمه پسند به ضميمهء گواهی پزشک براين ادعا که آقا مهدی پسردائی دينی ما هستند پا فشاری خواهيم نمود.

---------------------------------------------------------------------------

ده دقيقه ای از بازگشتمان از کافی نت گرشته بود و با چشمان يه کاسه اشک و يه کاسه خون در غم از دست دادن مشاراليها داشتيم موزيک گوش می داده می گريستيم که ناگهان چشممان به صحنه ای غريب افتاد و برق از هفت جامان پريد.
گوشی تلفن را ديديم بر زمين غلتيده و اين همه فتنه که شرح مفصل بر آن رفت از آن بر خاسته !
غضبناک گشته گوشی را سر جايش قرار داديم و سپس خوشحال گشته خنديديم.
آخ جون مودممان سالم است و اين خودمان هستيم که نزديک است از فرط شلختگی از ميان برويم !

بايگانی وبلاگ