یکشنبه، اردیبهشت ۱۵، ۱۳۸۱

الان فهميدم که يکی از دوستانم يک هفته پيش در مهمونی يکی از دوستانش - که در ويلائی واقع در هشتگرد برگذار شده بوده - با شکايت يکی از همسايه ها و به دنبال اون گسيل شدن نيروی انتظامی به محل همراه بقيهء دوستانش دستگير شده و تا همين امروز بازداشت بوده. ضاهراً قاضی هشتگرد حالا حالا ها خيال نداره دست از سرشون بر داره.
اما چيزی که به شدت منو نگران کرده وضعيت مادر دوستمه.
مادر دوستم فوق العاده خانم فهميده و با شخصيتيه و من تا حالا نديدم بلند با کسی صحبت کنه ، اما ديروز نزديک بوده يکی از مأمورين بازداشتگاه رو خفه کنه. بعد از اينکه شنيده اون آقا ( ! ) دخترش و بقيه رو با کابل کتک زده. اون هم نه به شيوهء شيک و بهداشتیِ دق کردن باسن، بلکه توی سر و صورتشون. (توجه کنيد که دوست من قبل از صادر شدن حکم مجازات شده !) بعد از اينکه اون مأمور رو از زير دستش نجات دادن زده يه شيشهء دو متری رو با مشت آورده پائين.طوری که استخوان دستش مو برداشته.
فردا قراره به جرم ايجاد اقتشاش محاکمه بشه. بد جوری نگرانشم.
نمی دونم ديگه چی بگم.

بايگانی وبلاگ