بودلر
توصيفی از اوژن دلاکروا. هنرمند يکّه تاز مکتب رومانتيسيسم در زمان خود. اسلوب دلاکروا - شتابزده ، فی البداهه ، و غريزی به جای سنجيده ، تدريجی و سرد - الگوی کامل نقاشی رومانتيک است. تصور را در نخستين لحظات شکل گيری اش به روی تابلو می آورد و در جريان اجرا تکميل می کند.
دلاکروا وقتی انديشهء کاری را داشت ، ديوانه وار کار می کرد و نقاشی سراسر تابلو را در يک وهله تا پايان ادامه می داد. شتاب درنگ ناپذير او با شتاب درنگ ناپذير قدرت تخيل و انتخاب موضوعاتش مطابقت دارد.
دلاکروا در تابلوی آزادی در پيشاپيش مردم که در سال 1830 نقاشی کرد ، کوششی برای شبيه سازی رئاليستی از حادثهء خاصی به عمل نمی آورد. بلکه تمثيلی از خود انقلاب به نمايش می گذارد.
آزادی در هيئات زنی نيم برهنه و تنومند ، که زيبايی چهره اش حکايت از والائی مقامش دارد ، مردم را به سوی سنگربندی ها يا دسته های انقلابی رايج در خيابانهای پاريس آن زمان فرا می خواند.
او پرچم سه رنگ را که پرچم خاص حکومت جمهوری است همراه يک تفنگ و سر نيزه با خود حمل می کند و کلاه آزادی را نيز بر سر گذاشته است. مسير حرکت او از روی مردگان و ميرندگان دو طرف - مردم و سربازان پادشاه - می گذرد. دلاوران پاريسی در اطرافش به صف آمده اند ، يک پسر ولگرد تپانچه هايش را به رخ می کشد ، پرولتاريای پر زور قمه اش را کشيده ، روشن فکرِ فوکولی کلاه شاپو بر سر گذاشته و تفنگ اره شده اش را به دست گرفته است. برج های کليسای نوتردام از پس دود و غوغای مردم به نشانهء شاهدی بر سنت ديرينهء پاريسيان در ستايش از آزادی در قرن های سپری شده ، سر بلند کرده اند.
تابلوی آزادی در پيشاپيش مردم سند اتحاد انقلاب و رومانتيسيم است و گوياتر از تمام تابلوهای متعلق به اوايل سدهء نوزدهم فضای سياسی اروپای غربی را القا می کند.
در پايان مديحه ای به زبان رومانتيسيم ازسيلوستر دوست نقاش:
«بدين ترتيب فردينان ويکتور اوژن دلاکروا ، آن نقاش والاتبار ، با نيم خنده ای بر لب ، روز 13 اوت چشم از جهان فروبست. او آفتابی در سر و طوفانهايی در قلب خويش داشت ؛ مدت چهل سال رديف شستيهای عواطف آدميان را به حرکت در آورد، قلم موی پر ابهت ، مخوف يا مهربانش از چهرهء قديسان به جنگاوران ، از جنگاوران به دلدادگان ، از دلدادگان به ببرها ، و از ببرها به گلها در در سير و سياحت بود».
از : هنر در گذر زمان
هلن گاردنر