پنجشنبه، خرداد ۰۹، ۱۳۸۱

از بحث های خاله زنکیِ پای قهوه :

ديروز رفته بودم يه جا کار داشتم. برگشتنی ، نزديکای خونه يه زنی رو ديدم که کنار پياده رو نشسته بود يه سری ظرف چينی هم گذاشته بود جلوش می فروخت. يه دختر کوچولو هم کنارش بود داشت با کارتون خالی ظرف بازی می کرد.
سرويس چينی که گذاشته بود بفروشه نصفه نيمه بود ، از اين گل سرخی قديمی ها. فقط بشقاب های تخت ، پيشدستی و کاسه هاش مونده بود. بشقاب ها 3000 تومن ، کاسه ها 1500 تومن ، پيشدستی ها 500 تومن. کاسه هامون کم شده بود واسه همين رفتم ازش کاسه هاشو بخرم.
حالا از اين طرف ، من يه سری جاسوئيچی و کرم يخچالی ( موجودات عجق وجقی که علاقهء خاصی دارن بچسبن به يخچال ) درست کردم. که تا حالا نتونستم جائی برای فروششون پيدا کنم. ( جهت اطلاع علاقه مندان عرض می کنم که تعداد محدودی بارباپاپا ، بارباماما ، انواع خرچنگ ، عروس خانم دريايی ، مادرشوهر دريايی ، پشه مريخی و عنکبوت ماداگاسکاری موجود است. بدو بدو که تموم شد ! د بدو بدو که آتيش زدم تموم شد ! )
خلاصه ، به خانومه گفتم که من از اين چيزا درست می کنم ، اگه بتونه اينجا برام بفروشتشون ، با هم می تونيم شريک بشيم.اونم گفت باشه و شماره تلفونشو داد که بهش خبر بدم.
حالا نمی دونم معامله مون بشه يا نه ، اما يه چيز ديگه - غير از تبليغات واسه جک و جونورهام - که می خواستم بگم ، اين بود که اين خانومه ذهنم رو مثل رژيم اشغال گر قدس از عصر ديروز تا حالا اشغال کرده.
يه عالم دختر می شناسم ، - خيلی هاشون هم کلاسی های دبيرستانم بودن - که فقط با پسرحاجی ها و بازاری ها دوست می شن ، چند ماهی می تيغن پسره رو، بعد هم ولش می کنن. اون وقت ماحصل تيغش ( ! ) رو ورمی دارن ، می رن لوازم آرايش می خرن، با
tighable بعدی دوست می شن و تا با اون به هم بزنن ، لوازم آرايش تموم شده و سلسله مراتب همين طوری ادامه پيدا می کنه.
برگرديم سر خانم چينی فروش. زن واقعاً زيبائی بود - يه ذره هم آرايش نداشت ، اما کاملاً زيبا بود- يه چيزی تو مايه های ناتالی ايمبروگليا. کسی تا مشکل حاد مالی نداشته باشه ، نمی آد کنار خيابون بشينه سرويس کهنهء چينی بفروشه.
يه کم مقايسه کنيم :
هر دوی اين کارها پوست کلفت می خواد. مثلاً شما دوستان عزيز مذکرالجنس ، آيا حاضريد با يک زن به خاطر پولش دوست بشيد ؟ حاضريد برای چند نفر در آن واحد ادای رومئو رو در بياريد ؟ اگر بگين آره ، شما دارای پوست کلفتی هستيد. آدم حساسی نيستيد. ( منظورم از حساس زود رنج نيست )
واقعاً چی باعث می شه انقدر رويهء آدم ها متفاوت باشه ؟ حجب وحيا ؟ فکر نکنم. مثلاً همين خانم چينی فروش ، زياد هم زن کم روئی نبود - بابا کنار پياده رو دست فروشی کردن به اين آسونيا نيست ! رو می خواد ، جسارت می خواد ! اگه راست می گين يه دفعه امتحان کنين - خلاصه ، در حاليکه سعی می کنم داوری نکنم ، دارم هی اين دو روش رو با هم مقايسه می کنم.

بايگانی وبلاگ