دوشنبه، خرداد ۰۶، ۱۳۸۱


کلود مونه

اگر با ديپلم تجربی یخواهيد کنکور هنر بدهيد ، شايد مشکلی که من داشتم رو حس کنيد. کمبود وقت و نداشتن پيش زمينهء ذهنی از درسهای تخصصی، باعث شده بود من درک درستی از آنچه می خواندم - دربارهء سبکهای مختلف نقاشی - نداشته باشم. برای مثال همچين تعريف سر و ته زده ای از کلود مونهء امپرسيونيست :
«امپرسيونيستها مشتاق لحظه های کوتاه و زود گذر بودند. کلود مونه ( 1840 - 1926 ) چندين تابلو از کليسای روئن کشيد که هر يک از آنها کليسا را در مواقع خاصی از روز نشان می داد. موضوع کار او چيزهای قديمی و باستانی، با دوام و محترم کليسا نيست، بلکه تغييرات نوری و آتمسفری لحظات گذرا است. »
آنچه که با اين تعريف استنباط می شه کرد ، شايد يک مطالعهء سخت کوشانه رياضت مانند باشد ، مخصوصاً اگر بدانيد که آن چندين تابلو که مونه از کليسای روئن کشيد 28 عدد بوده.
اما اين طور نيست.






در تابلوهای مونه ، نور و رنگ و آدمها و گياهان که انگار از يک جنس هستند ، بی تکلف و خودمانی در مهمانی شاد پرده های مونه با هم می رقصند.
نقاشی های مونه ، دنيايی سراسر خوشی ، به دور از جنگ و فقر و تيرگی را تصوير می کنند ، چنان زنده که انگار جز اين نمی توانست باشد.

مونه با بازی دادن رنگ و نور، بی قيديش در پرداختن به حدود و گوشه های اجسام در نهايت آميختن اجرام با نور و نور با رنگ در تابلوهايش ، ارواح لطيف را به رقص وا می دارد.






بايگانی وبلاگ