یکشنبه، خرداد ۰۵، ۱۳۸۱

اوضاع خوابم ناجوره. تغذيه ام اوضاعش ناجورتره. فکرم همه اش مشغوله. قيافه م همهء اينا رو نشون می ده. بدتر از همه اينکه دارم می برّم. چقدر مگه يه آدم بايد کودن باشه که پروندهای رو که خودش رفتته شکايت کرده و تشکيل داده - برای همون چک برگشتی - گم کنه ؟ من حالا چکار بايد بکنم ؟

.....................................

خواب ديدم خونهء دوستم هستم. دستگيره هاشون از کدو سبز بود و وقتی خواستم بازش کنم جدا شد از در. مادر دوستم بهم چشم غرّه رفت که يعنی چرا دستگيره رو خراب کردی.
يه دفه اونجا خونهء ما شد. همه جا پر عنکبوت بود. گونه های مختلف. بعضی هاشون قشنگ بودن. خالخالی هم توشون پيدا می شد. يکيشون افتاد رو دستم. با انزجار انداختمش اون ور.
يعنی چی ؟

بايگانی وبلاگ