شنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۸۱

از ظهر تا حالا اعصابم از اين خورده که چرا مسئلهء به اين روشنی رو اينا نمی فهمن! کيا؟ فک و فاميل محترممون. آقا به طور روشن و واضح و آشکار به حقوق بنده تعرض شده انتظار دارن بازم از حقم بگذرم چون ضايع کننده رو بيشتر از من قبول دارن. اونم برای اينکه من ديونه هميشه همونی بودم که هستم و اون يکی ظاهرش خيلی خوش آب و رنگ تر و سربه راه تر بوده. من هميشه مثل گاو همون طوری بودم که تو کله ام درست می دونستم و با تعصب خاصی روی عقايدم وايسادم و خلاصه همون جوری رفتار کردم که فکر می کردم درسته. اينه که زياد از همون اول محبوب نبودم. حالا ممکنه بگين اين چه ربطی داره به اون. خوب اينم از عجايب خلقته که خودش رو اين بار در کرومزوم های فک و فاميل ما آشکار کرده. کاری ندارن قضيه چيه و چه جوری حل بايد بشه فقط انگار خوششون ميآد از يه چيزی حرف بزنن- حالا اون چيز می تونه همهء زندگی من باشه- اونم مطابق سليقه خودشون. و چون از سليقه ای بودن عدالت بين خودشون خبر دارن، همه چيز رو از هم پنهان می کنن و اجازه نمی دن کسی از کارشون سر در بياره که خوب البته اين بد نيست. حالا هر دوست و آشنايی که من و طرف مقابل رو می شناسه، جريان رو که می شنوه مثل اسفند می پره بالا پايين و به من فحش می ده که چرا قضيه رو دنبال نمی کنم و تکليف رو يه سره نمی کنم. اما اين خاله خامباجيا هر روز می شينن پای تلفن به سخن رانی که نه ال و بل و جيمبل تو مطمئن باش که فلانی <بعداً> حساب تو رو تصفيه می کنه. بابا آخه عاقله خانوم که سرگرميت شده چوب کردن تو سوراخ دماغ يه خر تو گل مونده اگه بعدً می خواد اين کارو بکنه چرا همين الان نمی کنه؟
دارم می ترکم از ناراحتی. از اول بنا رو به اين گذاشته بودم که اينجا دردای خودم رو نگم چون خوشحالی من می تونه ( ممکنه بتونه) کسی رو شاد کنه اما چه فايده که کسی رو بخوام ناراحت کنم؟ اما امروز چند ساعته که فکر و خيال داره می کشتم. نمی دونم اينو پابليش کنم يا نه. شايدم پشيمون بشم. اما می خوام برای آخرين بار (اگه شد) اينجا يه کم غر بزنم که نترکم. چند وقته من دارم کابوس می بينم سر همين قضيه. تا حالا اينجوری تنها و گيج نشده بودم. اگه يه زمانی بهم می گفتن خواب آروم و کافی برات آرزو می شه باور نمی کردم. باورم نمی شد بعد از اون همه سختی و مسئوليت سنگين که تنهايی به دوش کشيدم بازم ازم انتظار داشته باشن از حقم بگذرم. گرچه برام اهميت نداره که چی فکر می کنن( سعی می کنم نداشته باشه).
کاش می دونستم بايد چکار کنم.
راستی اگه اين متن رو پاک کردم تعجب نکنين. الان مخم داره زيگزاگ می ره ممکنه بعداً .. اما نه سعی می کنم پاکش نکنم. اينم يه تيکه از زندگی منه که ثبتش می کنم.

بايگانی وبلاگ