جمعه، مرداد ۲۵، ۱۳۸۱


اپسيلون و تشخيص پزشکی : بعد اينکه جريان پريدن عصب پام رو نوشتم، اپسيلون ايمل مفصلی بهم زد و کلی راجع به اين مسئله با حوصله برام توی ايميلش توضيح داد. اپسيلون معتقد بود اگه پای چپم می پره کم خونی دارم. من در جواب گفتم پای چپمه اما فکرشم نمی کردم که کم خونی داشته باشم. ديروز با جواب همون آزمايش خون که نوشتم رفتم دکتر گفت خيلی کم خونم. بعد به قيافه ام مشکوک شد فشارم و گرفت 10 رو 6 بود. فکر کنم مال اينه که نمک غذام رو کم کردم اما غذای کم نمک بهم خيلی می سازه. به من بگوييد چه کنم.........



~~~~~~~~~



تصور کنيد خونهء کسی از طرف کس ديگه دعوتيد و با خيال راحت و کفش پاشنه بلند از ماشين پياده می شويد و ردش می کنيد بره. يه دسته گلم دستتونه. بعد که ماشين خوب دور شد می بينيد که خونه ای با اين پلاک که شما می خواين تشريف ببرين وجود نداره. و شما با اين ريخت و قيافهء تابلوتون و اون کفش تلق تلقی بايد بگريدن دنبال آدرس. بعد تصورش رو بکنيد که اسم ميزبان نازنينتون رو هم نمی دونيد يعنی اسم کوچيکشون رو قبلاً شنيديد و فراموش نموده ايد و اسم فاميلشون رو هم اوصولاَ نشنيده ايد. چی کار می کنيد؟ اولين تاکسی تلفنی که رسيديد يه ماشين می گيرين و بر می گردين.

تبصره : در همچين موقعيتی به صلاح شخص است که به نگاه های عاقل اندر زنجيری که مردم به کسی که دنبال خانهء کسی که او را نمی شناسد می گردد می اندازند هيچ گونه اعتنايی نکند و همچنان از آنان سؤال نمايد زيرا آمديم و خانهء مزبور خانهء همان شخص باشد که دارد ازش آدرس می پرسد.

بايگانی وبلاگ