دوشنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۸۱

من چرا انقد جهودم آخه ؟
امروز خون خودمو تو شيشه ديدم اصلاً خوشم نيومد. قضيه اينجوری شد که قرار بود دکتر برام يه آزمايش ادرار بنويسه که ببينه چرا من همش بيدار می شم که برم گلاب به روم. نگو بد جنس اون گوشه موشه ها يه آزمايش خونم نوشته به من نگفته !
خلاصه امروز رفتم آزمايشگاه به خيال خودم يه خورده گلاب بگيرم که جناب راديولوژ گفت بشين. گفتم نه مرسی توی دستشويی راحت ترم. گفت بشين آستينتم بزن بالا. فهميدم توطئه شده. نشستم آستينمم زدم بالا. بعد يه آقای پير بامزه اومد نوار لاستيکی رو بست به دستم. دستمو گذاشتم روی چشمام. خوشبختانه قبل از اينکه تصميم بگيرم بپرسم چندتا شيشهء چه قدری می خواين خون بگيرين کارشو تموم کرده بود.
بعد سه قطره خون از خونی که توی شيشه بود رو ريخت روی يه شيشه با سه قطره مايع رنگی قاطی کرد. يکی رو با مايع زرد، يکی با سفيد و يکيم با آبی. منم نشسته بودم پنبه رو روی جای سوزن فشار می دادم و بگی نگی می پيچيدم به خودم. خون می بينم دست چپم لمس می شه ! مخصوصاً نگاهم که به خون خودم توی شيشه می افتاد ..( وای اين غليظ بودنش مخصوصاً خيلی وحشتناکه. دليلشو نمی دونم)
فکر می کنم اين ترس من از خون - مثل ترسم از سوسک - رو از مامانم "ياد گرفتم".
مامانم بچه که بوده ، خونه شون خيابون عين الدوله بوده. همون خيابون ايران. يه روز عاشورا رفته بودن تماشای زنجيرزنی و مامانم که فکر کنم اون موقع چهار- پنج ساله بوده، قمه زنی رو از نزديک می بينه که خونش سرازير شده بوده روی لباس سفيدش و حسابی می ترسه. از اون به بعد به هر چيز قرمزی که کنار يه چيز سفيد باشه حساسيت پيدا کرده . ديگه خون که جای خود داره. خلاصه منم اينو ازش الگو برداری کردم. اما من فقط به خون حساسم نه هر چيز قرمز. اما يه چيز ديگه ام که نمی دونم از کجا آوردم حساسيت به مفصله. قبلاً نوشتم که قوزکو محکمو فوبيا دارم.*
خلاصه ديدم آقای دانشمند در حاليکه داره خون منو با اون سه قطره رنگی قاطی می کنه داره از بالای عينکش منم نگاه می کنه. يه لبخند با شخصيتانه ! تحويلش دادم و گفتم : آخه می دونيد ؟ من يه کم جهودم.
يه لبخند خيلی مؤدبانه تحويلم داد و گفت : خيلی مال يه دقيقه تونه خانم.

حالا هر وقت به اين نقطهء کبود شدهء روی دستم نگاه می کنم، صحنهء انبوهی از گلبول های قرمز مرده مياد جلو چشمم که از رگ ريختن بيرون و زير پوست تلمبار شدن روی هم.. ( اوه اوه )
تا حالا عکس بزرگ شدهء زخم رو ديدين ؟ يه خراش کوچولو. کسايی که مثل من مشتری هرماه دانستنيها بودن حتماً ديدن.
دست چپ آدم لمس می شه !

.

* در اين حالت شخص از اين وحشت دارد که روزی دو قوزک پايش محکم بخورد به هم

بايگانی وبلاگ