ديروز به مناسبت آخرين روز ترم يه مهمونی پنهانی توی کلاس داشتيم. از قبل قرارشو گذاشته بوديم. اول اينو بگم که از اون اول که رفتم اينجا ثبت نام کردم هر کی رد می شد يه کم دراز بود فکر می کردم شايد خورشيد خانوم باشه. گرچه من اون شعبه نيستم که خورشيد اينا هستن ، ولی خوب چه می دونم ديگه حالا.... خلاصه معلم قلقلی که گويا هميشه در رژيم هم هست خودش پيشنهاد اين مهمونی رو داد. فکر کنم می خواست به اين بهانه يه روز مرخصی رژيم بگيره. من قيمه بردم آخه اين تقريباً تنها چيزيه که خوب بلدم. يه دسر خيلی خوش مزه ياد گرفتم که خيليم راحته. يکی از بچه های کلاس آورده بود بهمون ياد هم داد : بيسکوييت يخچالی برای حدود بيست نفر :
مواد لازم :
1- دو ليوان شير
2- دو عدد زردهء تخم مرغ
3- سه قاشق مربا خوری شکر
4- يکی و نصفی فاشق سوپ خوری آرد
5- کمی وانيل
6- 5 بسته بيسکوئيت پتی بور
7- يک بسته بزرگ خامه ( از اين صورتی ها )
طرز تهيه :
ابتدا کمی شير سرد را با آرد مخلوط می کنيم و هم می زنيم. بقيهء شير را می گذاريم بجوشه و شير و آرد مخلوط شده رو به آن اضافه می کنيم. می گذاريم کم کم حل بشه. بعد زرده های تخم مرغ که قبلاً هم زديم اضافه می کنيم و هم می زنيم. حالا شکر و وانيل رو اضافه می کنيم و هم می زنيم. يه کم که غليظ شد می گذاريم تو يخچال تا سرد بشه. اون وقت خامه رو اضافه می کنيم و حسابی هم می زنيم. بعد يه لايه بيسکوييت می چينيم توی ظرف و يه مقدار از کرمی که درست کرديم می ماليم روی سطح بيسکوييتها. بعد دوباره يک لايه بيسکوييت می گذاريم و دوباره يک لايه کرم و همين طور تا آخر. بعد دوباره می گذاريمش تو يخچال . بعد از حدود دو ساعت اماده است. شايدم زودتر. بايد فقط يه کم خودشو بگيره . وقتی خواستيد بخوريد بايد مثل کيک ببريدش چون بيسکوييت ها به هم می چسبن و نرم می شن.
نوش جونتون.
بايگانی وبلاگ
-
▼
2002
(457)
-
▼
اوت
(63)
- از ظهر تا حالا اعصابم از اين خورده که چرا مسئلهء ب...
- 1-نه ديگه جداً موندم توش. 2- نمی دونم چرا احساسم ن...
- ديدين يه بلايی که نازل می شه پشتش که يه دونه گنده ...
- نقشهء حمله رو از شب قبل کشيده بوديم. تا اونجا همه ...
- عين بوفالوی گرسنه ای که دنبال يه وانت علف می دوه ...
- يه دوست صرب داشتم که از جنگ فرار کرده بود و ويرجين...
- يادم باشه...
- دو کلوم از پسردائی: ● امروز همينطور كه داشتم از ش...
- هيچ التفات فرمودين که ما جماعت فرهيختهء وبلاگ نشين...
- هه هه .. بعضيا واقعاً با مزه ان.. آدم گريهَ ش می ...
- منتظرم که يه چيز عجيب غريب يادم بياد اما نمی ياد. ...
- می دونم می دونم، عکس ديده نمی شه.. عوضش تعريف می ک...
- همينجوری .... البته همينجوری همينجوريم که نه.. ه...
- پارسال بعد از يه حملهء عقلی کتابخونه مو درسته اندا...
- خوب ، حقيقتش اينه که من بايد يه تعريف جديد از "چيز...
- آخرين بار که آرزوی احمقانهء تو جيب جا شدنو کردم وق...
- من فرزند انقلابی هستم که به پاسداريش بيست سالی اس...
- از مطلب امروز حسن آقا: درخاتمه برای آندوستانی که ب...
- چيک ه ه ه ه ه ه ه ...
- تست: آخ دلم می خواد بغلت کنم همچين فشارت بدم که ...
- زندگی به قدری کوتاه است که ما وقت نداريم دربارهء ع...
- می گم که، اصلاً منظورم رو تونستم خوب بگم؟ منظورم ...
- از وبلاگ زيبای ميهن پرستان: وهشتو اشت کات سرود ...
- امشب سکوت اينجا از هميشه بيشتره. تنهايی سايهء سنگي...
- نه انگار جدی جدی وبلاگم کچل شده !
- نه جداً حيفه شما م بايد بشنوين . گوشه هايی از سخنا...
- لامپ: «من نميفهم چرا وقتي يه مرد ازدواج نکرده مي...
- متشکرم.. همون يه بارکه پابليش کردي کافي بود ....
- کاش می دونستم چجوريه که نمی دونی دزدی دزديه حتی اگ...
- آره ه ه.. داشتيم چی می گفتيم ؟ بنويس......
- سؤالی که چند روزه توی ذهنمه: چی باعث شده فکر کن...
- هووومم.. باشه پس فردا پابليشش می کنم.
- ديروز به مناسبت آخرين روز ترم يه مهمونی پنهانی توی...
- طرفم نمی يای ، حرفام رو گوش نمی دی ، هميشه سعی می ...
- از شاهين و بارقه های حيرت آور سلول های خاکستری اش ...
- اپسيلون و تشخيص پزشکی : بعد اينکه جريان پريدن عصب...
- خدا بگم چی کارت کنه باکره ! زرشکم سوخت. برنجم َم د...
- صندوق السلطنه حرفای منو جدی گرفته ! ولی جديم من بر...
- واقعاً برای آقای کيج متأسفم! آقا پدر عشق بسوزه! و...
- اتفاقی چشمم افتاد بهش. کز کرده بود گوشهء سکوی مغاز...
- الان رسيدم. از پيش شيرين اژدهک ( بر وزن گندمک ) مي...
- ولش کن. وقتی نمی تونی از حقوقت دفاع کنی بهتره ازش ...
- جزقل بچهء اندماغو از من بهتر فونت طراحی می کنه !
- هوومم..حالا مونده نظرخواهی...
- خوب اينم از لوگو. دم صبح خواب پرستو رو می ديدم. پر...
- تصويب شد. لوگو عوض میشه. تا چند ساعت ديگه.
- نسبت به اين لوگو که درست کردم دچار ترديد شدم. شايد...
- اژی جون اولاً که صورتت خيلی دوست داشتنيه و خوشحالم...
- لبهء فاجعه .. ابتدای سقوط .. و حفره هايی خالی که ف...
- راستی ، وقتی يکی بعد از ماه ها اشتباهی شماره ات رو...
- می خواستم به نوشتهء قبليم لينک بدم، نشد. اين بود ک...
- ديشب، آماده که می شدم برم بخوابم، تلفن زنگ زد: - ب...
- وبلاگ اميد علم دار ميلانی رو برای اين دوست دارم که...
- نظری که در وبلاگ باکره دادم در مورد اعتقادم به اشد...
- من چرا انقد جهودم آخه ؟ امروز خون خودمو تو شيشه د...
- من راه خانه ام را گم کرده ام.. اسامی آسان کسانم را...
- احساس خوبيه .. وقتی نشستی تو فکری و نگران داوری دي...
- نشستم اينجا و دارم به خروس زردی که بهم هديه دادی ن...
- - وايسا بينم جزقل خانوم کجا می ری ؟ - دارم می ر...
- پيدا کردم اما نمی دونم درست لينک دادم يا نه امتحان...
- تا من دارم می گردم شما يه خورده برين تو بحر جذابيت...
- تا حالا با دميس روسوس پرترهء يه دختر کوچولو رو با ...
- آقايان ! چيزهايی که وسط بد وبيراه هاتون در مورد نظ...
-
▼
اوت
(63)