پنجشنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۸۱

از وبلاگ زيبای ميهن پرستان:


وهشتو اشت کات
سرود هفدهم
بهترين آرزو ها
((... بشود که به دستياری فرمانروايان خوب،
آسيب و کشتار بند آيد و آرامش به خانه ها و آبادی ها در آيد و آزار ناپديد گردد.
آن کس از همه والاتر است که راه کشتن را می بندد.
بشود که چنين کاری هر چه زود تر انجام گيرد.))


نجات دهنده کيه؟ والاترين شخص کجاست؟چی شد که ما شايسته کشته شدن و آسيب ديدن شديم؟ چه طور به بهترين آرزوها نزديک بشيم؟

کودکانمون رو طوری بار بياريم که خود رو شايستهء احترام بدونند. به اونها احترام بگذاريم.
اگر بردبار نيستيم دق و دلمون رو با کتک زدن سر اونها خالی نکنيم تا فردا چماق به فرق پرسش ها و خواسته هاشون نکوبند. دست از کتک زدن بچه ها مون برداريم.
چطور از نا امنی شکايت می کنيم وقتی به خاطر چند ده تومان سرفه جويی يا تنبلی بچه هامون رو دوتا دوتا و سه تا سه تا ترک موتور سوار می کنيم و از فرق سر تا نوک پاهای کوچولوشون رو به خطر می ندازيم و خودمون رو هم می سپريم به خواب و خيال؟ تا کی برای «دوام زندگی» دست به بچه دار شدن می خواهيم بزنيم؟ کودکان خيابانی شکل اغراق شدهء همين سوء استفاده های معمولی(!) هستند.
کسانی شايستهء جامعه و حکومتی مردم دار و معتدل خواهند بود که خود رو شايسته بدونند. چه کسی گفته که ما شايستهء اين همه آسيب و کشتار هستيم؟ چرا آرامش به خانه هامان نيست؟ آن کس که راه کشتن را می بندد تک تک ماييم. نجات دهنده از آسمان نخواهد آمد.

بايگانی وبلاگ