امشب سکوت اينجا از هميشه بيشتره. تنهايی سايهء سنگين و مسلط ش رو انداخته روی اتاق و چنبره زده دور پايه های صندلی. به مبارزه ای نزديک فکر می کنم با کسی چنان نزديک که دور بودنش رو نمی ديدم.
* * * * * * *
ديدی که چطور يک دفعه همه چی باهم دود شد و رفت هوا؟ چی شد که من جا موندم وسط اين خاکسترها ؟ چرا آتشی که همهء گذشته و حال و آيندهء من وتو رو با هم سوزوند از خود من گذشت؟ تو چی شدی ؟ سوختی يا توهم جا موندی؟ شايدم هر دو خاکستريم و بی خبر......
راست می گی .. راست می گفتی. من بايد از اينجا برم. مثل دود اگه به هوا برم خيلی بهتره تا خاکستری بشم که تنها هنرش سياه کردن در و ديواره و پر سفيد پرنده هايی که ميان خستگی در کنن.
اما چيزی که تو ازش بی خبری اينه که رفتنی بشم يا باز هم رفتنی، باهات می جنگم هر چند که بند بند وجودم در حسرت سايه درخت زيتون و بقبقوی پرندهء سفيد، خسته باشه و مونده. يا توی فکر آغوش گرم و نرمی باشم که برای دربر کشيدنم باز شده.
می دونم که روبرو شدن با تو به همون اندازه دشواره که ناديده گرفتن عکست روی ديوار روبرو. همون عکس که من بستنی می خورم و تو کنارم نشستی. من چه بی خبرم از امروز.. که تو نه در کنارم، روبرويم خواهی ايستاد برای راندن خاطرهء خانه ای که سالهای سال روی ميزهاش هفت سين چيديم و خودمون رو در آينه هاش ترگل ورگل کرديم و به انتظار عيد نشستيم... آغاز سال های يک هزار و سيصد و چندِ خورشيدی.. با اون لباسهای نو و اميد به سال خوب و سالهای بهتر..
راستی برای اونکه که رفت و چشم بست به روی همهء اونچه بين من و تو گذشت خوشحالم. چه ميراث مأيوس کننده ای ناديا....
* * * * * * *
دختر بچهء پابرهنه ، خوش و خندون و بی خيال زير آفتاب بعدازظهر بيست سال پيش، کنار حوض و مرغابی گچی وايساده و از پشت شيشه و قاب قرمز روی ديوار نگاهم می کنه..توی دستهاش گلبرگ سرخی هست که از بوته های بلند گل سرخ باغچه کنده.. چنان با بيخيالی نگاهم می کنه که انگار اصلاً همچين روزايی نيومدن.. چه می دونه آفتاب بعد از ظهر تابستون هم گاهی غروب می کنه......
امشب سکوت اينجا از هميشه بيشتره..... جای يک نفر از هميشه کنارم خالی تر..
بايگانی وبلاگ
-
▼
2002
(457)
-
▼
اوت
(63)
- از ظهر تا حالا اعصابم از اين خورده که چرا مسئلهء ب...
- 1-نه ديگه جداً موندم توش. 2- نمی دونم چرا احساسم ن...
- ديدين يه بلايی که نازل می شه پشتش که يه دونه گنده ...
- نقشهء حمله رو از شب قبل کشيده بوديم. تا اونجا همه ...
- عين بوفالوی گرسنه ای که دنبال يه وانت علف می دوه ...
- يه دوست صرب داشتم که از جنگ فرار کرده بود و ويرجين...
- يادم باشه...
- دو کلوم از پسردائی: ● امروز همينطور كه داشتم از ش...
- هيچ التفات فرمودين که ما جماعت فرهيختهء وبلاگ نشين...
- هه هه .. بعضيا واقعاً با مزه ان.. آدم گريهَ ش می ...
- منتظرم که يه چيز عجيب غريب يادم بياد اما نمی ياد. ...
- می دونم می دونم، عکس ديده نمی شه.. عوضش تعريف می ک...
- همينجوری .... البته همينجوری همينجوريم که نه.. ه...
- پارسال بعد از يه حملهء عقلی کتابخونه مو درسته اندا...
- خوب ، حقيقتش اينه که من بايد يه تعريف جديد از "چيز...
- آخرين بار که آرزوی احمقانهء تو جيب جا شدنو کردم وق...
- من فرزند انقلابی هستم که به پاسداريش بيست سالی اس...
- از مطلب امروز حسن آقا: درخاتمه برای آندوستانی که ب...
- چيک ه ه ه ه ه ه ه ...
- تست: آخ دلم می خواد بغلت کنم همچين فشارت بدم که ...
- زندگی به قدری کوتاه است که ما وقت نداريم دربارهء ع...
- می گم که، اصلاً منظورم رو تونستم خوب بگم؟ منظورم ...
- از وبلاگ زيبای ميهن پرستان: وهشتو اشت کات سرود ...
- امشب سکوت اينجا از هميشه بيشتره. تنهايی سايهء سنگي...
- نه انگار جدی جدی وبلاگم کچل شده !
- نه جداً حيفه شما م بايد بشنوين . گوشه هايی از سخنا...
- لامپ: «من نميفهم چرا وقتي يه مرد ازدواج نکرده مي...
- متشکرم.. همون يه بارکه پابليش کردي کافي بود ....
- کاش می دونستم چجوريه که نمی دونی دزدی دزديه حتی اگ...
- آره ه ه.. داشتيم چی می گفتيم ؟ بنويس......
- سؤالی که چند روزه توی ذهنمه: چی باعث شده فکر کن...
- هووومم.. باشه پس فردا پابليشش می کنم.
- ديروز به مناسبت آخرين روز ترم يه مهمونی پنهانی توی...
- طرفم نمی يای ، حرفام رو گوش نمی دی ، هميشه سعی می ...
- از شاهين و بارقه های حيرت آور سلول های خاکستری اش ...
- اپسيلون و تشخيص پزشکی : بعد اينکه جريان پريدن عصب...
- خدا بگم چی کارت کنه باکره ! زرشکم سوخت. برنجم َم د...
- صندوق السلطنه حرفای منو جدی گرفته ! ولی جديم من بر...
- واقعاً برای آقای کيج متأسفم! آقا پدر عشق بسوزه! و...
- اتفاقی چشمم افتاد بهش. کز کرده بود گوشهء سکوی مغاز...
- الان رسيدم. از پيش شيرين اژدهک ( بر وزن گندمک ) مي...
- ولش کن. وقتی نمی تونی از حقوقت دفاع کنی بهتره ازش ...
- جزقل بچهء اندماغو از من بهتر فونت طراحی می کنه !
- هوومم..حالا مونده نظرخواهی...
- خوب اينم از لوگو. دم صبح خواب پرستو رو می ديدم. پر...
- تصويب شد. لوگو عوض میشه. تا چند ساعت ديگه.
- نسبت به اين لوگو که درست کردم دچار ترديد شدم. شايد...
- اژی جون اولاً که صورتت خيلی دوست داشتنيه و خوشحالم...
- لبهء فاجعه .. ابتدای سقوط .. و حفره هايی خالی که ف...
- راستی ، وقتی يکی بعد از ماه ها اشتباهی شماره ات رو...
- می خواستم به نوشتهء قبليم لينک بدم، نشد. اين بود ک...
- ديشب، آماده که می شدم برم بخوابم، تلفن زنگ زد: - ب...
- وبلاگ اميد علم دار ميلانی رو برای اين دوست دارم که...
- نظری که در وبلاگ باکره دادم در مورد اعتقادم به اشد...
- من چرا انقد جهودم آخه ؟ امروز خون خودمو تو شيشه د...
- من راه خانه ام را گم کرده ام.. اسامی آسان کسانم را...
- احساس خوبيه .. وقتی نشستی تو فکری و نگران داوری دي...
- نشستم اينجا و دارم به خروس زردی که بهم هديه دادی ن...
- - وايسا بينم جزقل خانوم کجا می ری ؟ - دارم می ر...
- پيدا کردم اما نمی دونم درست لينک دادم يا نه امتحان...
- تا من دارم می گردم شما يه خورده برين تو بحر جذابيت...
- تا حالا با دميس روسوس پرترهء يه دختر کوچولو رو با ...
- آقايان ! چيزهايی که وسط بد وبيراه هاتون در مورد نظ...
-
▼
اوت
(63)