پنجشنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۸۱

ديشب، آماده که می شدم برم بخوابم، تلفن زنگ زد:
- بفرمائين؟
- الو؟
- الو!!
- .....
- *^*؟!!
- ندا؟!!
- .....( + ! )
- ام.. بخشيد .. می خواستم خونهء شعبانی رو بگيرم. ( بعد طوريکه انگار داره با خودش حرف می زنه)؛ مخم عجب گوزيده !
- ام.. باشه، خواهش می کنم.. خداحافظ
- خداحافظ.....

بايگانی وبلاگ