پنجشنبه، شهریور ۰۷، ۱۳۸۱

يه دوست صرب داشتم که از جنگ فرار کرده بود و ويرجينيا زندگی می کرد. همهء رنج و سختی ای که ازش حرف می زد رو می شد توی نگاهش هم خوند. می گفت ما يه ضرب المثلی داريم که می گه با ديگران بخند و با خودت گريه کن.
باشه. من اينو قبول دارم. اما فقط يه نفر ديگه بدونه که من به چی دارم غش غش می خندم. فقط بدونم بعد از خنديدن چه کار بايد بکنم. مطمئن بشم چه کاری درسته و چه کار بايد بکنم. اون وقت می تونم تا آخر دنيا بخندم.
همه چيز فراموش می شه. خوب و بد. اما توی موقعيت های دشوار سخته تصميم درست گرفتن.... مخصوصاً اگه بدونی تاوان اشتباه اونقدرها سبک نيست. ام.. فکر می کنم به هر حال هر اشتباهی بهتر از کوتاهی کردن و ترس از تکون خوردن باشه.
باز وبلاگ آيدا بازه من دارم از اين حرفا می زنم. هه هه ولی با تمام وجودم باور دارم به همه چی می شه خنديد.

بايگانی وبلاگ