سه‌شنبه، مرداد ۲۹، ۱۳۸۱

نه جداً حيفه شما م بايد بشنوين . گوشه هايی از سخنان گهر بار ممد آقا که يه بلاگ نداره :
م : امروز تلفن کردم به زن داييم سر کارش
ن : خوب
م : بعد اونی که گوشی رو برداشت گفت شما
م : من سه ساعت زور زدم نتونستم بگم چه کارش می شم
م : گفتم من پسر برادرشون هستم. گمون نکنم درست گفته باشم.
ن : ((((((((((: !!

بايگانی وبلاگ