پنجشنبه، مرداد ۲۴، ۱۳۸۱

خدا بگم چی کارت کنه باکره !
زرشکم سوخت. برنجم َم دم نکشيده ته گرفت. اين بگيرم نگيرم تو داشت بی شاممون می کرد. اون دفه ام که تلخون پيازداغمو سوزوند.
ايهاالناس يکی اين باکره رو بفرسته خونه زن خلاصمون کنه ديگه بابا ! اصلاً خودم ميام مخ زاينده رود خانوم و می زنم اين جوری نمی شه....

بايگانی وبلاگ