چهارشنبه، مرداد ۱۶، ۱۳۸۱

نظری که در وبلاگ باکره دادم در مورد اعتقادم به اشد مجازات آزار دهندگان جنسی کودکان ربطی به تجربهء شخصی خودم نداره. شخصاً کودکی خالی از اينگونه آزارها داشته ام. اما رنج شنيدن داستان جلال کوچولو برايم کم نبود. طوری که حتی نتونستم درباره ش بنويسم.
احساس ناکامی من و خيلی های ديگه وقتی می بينيم مجازاتی برای پدر قاتل در ايران وجود نداره کم نيست ( کودک يک و نيم ساله ای که به دست پدرش به قتل رسيد و چند وقت بعد از قضيهء جلال اون رو شنيديم). من آرزو دارم زمانی برسه که در کشورم هيچ مادر يا پدری از نظر قانونی حتی حق کتک زدن فرزندش رو نداشته باشه. البته خودم به ياد ندارم در کودکی کتک خورده باشم. زمانی برسه که هيچ کس جرأت رسوندن هيچ نوع آزاری به کودک خودش يا ديگری رو نداشته باشه. اما می بينيم تنها چيزی که در اين مملکت گل و بلبل و پيشی جدی گرفته می شه غريزهء جنسیِ <جنس اول> است و بس.


آيا حتماً بايد چيزی رو شخصاً تجربه کرده باشيم تا بدونيم خيلی می تونه ناهنجار و مخرب باشه؟ آيا احساس نفرت نسبت به آزار دادن موجودی بی دفاع و ظريف چون کودک احتياج به پيشينه تجربی يا اطلاعات خاصی داره؟

.

پ.ن : دوست عزيز من اگر اين شرنگ تلخ رو چشيده بوده باشه ام ترجيح می داده بوده ام راهی علمی تر و کارآمدتر از صحبت با شما برای بهبود اثراتش پيدا بنمايم. بار ديگر از توجه و هم درديتان سپاسگذارم.

بايگانی وبلاگ